تربیت صحیح کودک، اولین و اساسی ترین رکن سعادت فردی و اجتماعی است و این مسئولیت خطیر در درجه اول به عهده والدین می باشد.پدران و مادرانی که عالم به روش های تربیتی نیستند و از نیک و بدهای آن بی خبرند، یا آنکه می دانند ولی بطور صحیح و شایسته در مورد فرزندان خود عملا بکار نمی برند، قادر نیستند اطفال خویش را به خوبی تربیت کنند و آنان را افراد صالحی بار بیاورند.

محبت های بی مورد، خشنونت های بی موقع، ناز کشیدن های غلط ، تشویق نکردن، بی جا تشویق کردن و خلاصه تمام این عیوب تربیتی یا معلول نادانی مربی است و یا بر اثر اینست که مربی دانا نخواسته  یا نتوانسته است به وظایف خود عمل کند. در هرحال نتیجه اش سوء تربیت است.

تربیت بد یعنی طفل را بدون خط مشی معین و تقسیم وقت به حال خود گذاشتن. در این حالت است که کودک، بدون رنج و زحمت به هرچه بخواهد می رسد، بخصوص اگر یقین داشته باشد که به جزای اعمالش نمی رسد.

تربیت های سوء و ناپسندیده در جسم و جان کودک آثار بدی می گذارد و بعضی از آنها تا پایان عمر باقی می ماند و همواره صاحبش را رنج می دهد. یکی از آثار سوء تربیت پدید آمدن عقده حقارت است.

کسانی که به این حالت روانی گرفتارند و در خویش احساس پستی می کنند، همیشه پریشان خاطر و مضطربند و ضمیرشان از فشار نگرانی و ناراحتی در عذاب است.

شخصیت چنین آدمی ترکیبی است از بی ثباتی، عدم اعتماد به نفس و تردید و دودلی، سپس فرار از واقعیات زندگی و پناه بردن به خواب و خیال، الکل، قمار و نظایر آن. از طرف دیگر اگر این آدم جزو انسان های ماجراجو باشد، برای پوشاندن حس حقارت خودبحرانی کردن، حق کشی، خود را بالاتر از دیگران شمردن، و افراط و مبالغه در رفتار و گفتار می پردازد.

بسیاری از گریه ها و خنده ها، فروتنی ها و تکبرها، انتقام یا چشم پوشی ها، گوشه نشینی یا خودنمایی ها، تکریم یا توهین ها و دهها اعمال دیگر مردم، از عقده حقارت سرچشمه می گیرد. گاهی این اعمال به اندازه ای طبیعی جلوه می کند که نه مردم به منشاء روانی آن توجه می کنند و نه خود فرد به ریشه کار خود که از عقده حقارت سرچشمه می گیرد آگاهی دارد.

عکس العمل هایی که مردم بر اثر عقده حقارت از خود بروز می دهند متفاوت است، زیرا صرف نظر از اینکه احساس حقارت ها از نظر شدت و ضعف با هم متفاوت هستند، بعلاوه شرایط محیط زندگی و عوامل اجتماعی که در طرز رفتار و گفتار مردم موثر است، با یکدیگر فرق دارد.

 

در ذیل به اثرات عقده حقارت در کودکان و بزرگسالان اشاره خواهیم نمود:

انتقام گرفتن: یکی از مهمترین و خطرناک ترین عکس العمل های عقده حقارت که بعضی از کودکان و بزرگسالان از خود نشان می دهند و گاهی باعث سرکشی و طغیان می شود و خطرات غیر قابل جبرانی به بار می آورد،انتقام گرفتن است.یکی از علت پیدایش عقده حقارت رفتار خشن و بی رحمانه ای است که درباره بعضی از کودکان اعمال می شود.یعنی به آنها با نظر حقارت و نفرت نگریسته می شود. از این بدتر، موضوع تنبیهات بدنی است که مغز و روح کودک را تحت تاثیر قرار می دهد. اطفال معصومی که گرفتار چنین مصائبی باشند بلاشک در ردیف خطرناک ترین دشمنان جامعه قرار خواهند گرفت. هر بد و بیراهی که در کودکی نصیب طفل می شود موجب بروز عکس العمل مشابهی از طرف وی می گردد.  

جبران نقص:کسی که گرفتار عقده حقارت می باشد برای جبران نقص درونی خود و یا لااقل به منظور قانع کردن خویش، به کارهایی که در نظرش شایسته و مناسب است، دست می زند، ولی تمام توجهش به این است که مردم به منشاء واقعی اعمالش که احساس حقارت است واقف نشوند.مانند جوانی که بر اثر نداشتن استعداد کافی و یا تنبلی  درست تحصیل نکرده و بی سواد مانده است، در خود احساس حقارت می کند و برای جبران این احساس و تصحیح عمل خود می گوید درس خواندن چه فایده ای دارد؟ چه بسیارند مردان تحصیل کرده ای که در این شهر بیکار و سرگردانند.

 

محبت بیش از اندازه: محبت های نابجا و بیش از اندازه پدران و مادران، یکی از عواملی است که باعث پیدایش احساس حقارت در کودک می شود. طفلی که به قدر مناسب و به اندازه صحیح از محبت والدینش برخوردار بوده، با ولادت طفل دوم ناراحت نخواهد شد، زیرا آن مقداری که قبلا مورد توجه و مهر پدر و مادربوده اکنون نیز هست. ولی کودکی که بیش از اندازه محبت دیده و در واقع لوس بار آمده است با ولادت فرزند دوم سخت ناراحت می شود. در خود احساس حقارت می کند، زیرا می بیند قسمتی از محبت های اختصاصی او نصیب نوزاد جدید شده است. به وی حسد می برد، او را کتک می زند، انگشت به چشمش می کند. همچنین انتقامش از پدر و مادرش به این صورت می باشد که با آنها بدرفتاری می کند، تندخو و کج خلق می شود، گاهی ناسزا می گوید.

محرومیت: یکی از عوامل ایجاد کننده عقده حقارت در کودک، محرومیت از لباس مناسب و غذای خوب و اسباب بازی و لوازم تحصیلی و نظایر آنهاست.

یکی دیگر از وسایل انتقام گرفتن و جبران شکست های درونی، برای کسانی که به عقده حقارت مبتلا هستند مسخرگی، بدزبانی، انتقادکردن و کارهایی نظیر آنهاست.

بعضی از افراد مغلوب احساس حقارت می شوند و همواره از آن رنج می برند، خود را می بازند، شخصیت خود را از دست می دهند، برای اینکه مورد تحقیر مردم نشوند از جامعه فرار می کنند، منزوی می شوند، از قبول مسئولیت سر باز می زنند، از انجام هر کار اجتماعی شانه خالی می کنند و به این صورت شکست روحی خویش را جبران کرده و از فشار درونی خود می کاهند.

کودکانی که به احساس حقارت مبتلا می شوند گاهی از ترس توهین و تمسخر دیگران کناره گیر می شوند و از آمیزش با دیگران پرهیز می کنند.لازم است پدران و مادران به این قبیل کودکان توجه خاصی داشته باشند و تا جایی که ممکن است با ضعف روحی آنان مبارزه کنند.زیرا کودک ابتدا از یک جهت گرفتار احساس حقارت است و برای اینکه از همان جهت مورد تحقیر واقع نشود کناره گیری می کند، ولی تدریجا این حالت روانی مانند یک بیماری در سایر مراحل زندگی کودک اثر می گذارد و کم کم طبع او را منزوی بار می آورد و از آمیزش و معاشرت با مردم گریزان می شود و این خود در زندگی آینده او آثار نامطلوبی خواهد داشت.

بهترین و اساسی ترین راه مبارزه با احساس حقارت آن است که آدمی شخصیت خود را نبازد، حتی المقدور آن را نادیده بگیرد و به دست فراموشی بسپارد، با اطمینان خاطر فکر کند، برای آشکار کردن استعداد و قابلیت خویش تصمیم بگیرد، کاری که خود را برای آن شایسته می داند انتخاب نماید،تمام نیروی خود را در آن راه به کار اندازد و برای نیل به آن حداثر جدیت را داشته باشد.

  نوریه نوچمنی (تبیان)

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مطالب تربیتی


تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢۸ | ٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مدیریت دبستان | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.